یکی از روستاهای کوهستانی وسردسیر شهرستان ایلام است

تجربیات مدون شده   نجربیات یک معلم به منظور ارتقاء دانش افزایی دانش آموزان در درس فیزیک مقدمه  تغييرات مداوم متون درسي كه موجب سردرگمي دانش آموزان ودشواري آموزش شده است، تنها اشكال متون درسي وتنها معضل نظام آموزشي مانيست. امامي توان از اين تغييرات كه بدون پشتوانه هاي علمي و تحقيقي صورت مي گيرد به عنوان بارزترين نشانه پريشاني ساختار آموزشي كشور ياد كرد. از قدیم الایام آموزش علوم یک طرح بنیادی در نظام آموزش و پرورش کشور ما محسوب شده و می شود . در چند دهه اخیر هیچ یک از موضوعات درسی به اندازه درس علوم پایه دچار تغییر و دگرگونی نشده است . اگر چه محتوای  درس علوم پایه خود به خود به علت پیشرفت دانش بشری جدید تر می شود اما آنچه که باید کارشناسان دفتر برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی و متخصصان شورای برنامه ریزی کتاب های درسی توجه خود را به آن معطوف نمایند این است که چه چیز هایی را باید به دانش آموزان آموزش داد تا در زندگی آینده برای آنان مفید واقع گردد؟ همه ما معتقدیم که اگر کیفیت آموزش علوم تجربی در جامعه ما از وضعیت مطلوبی برخوردار شود دانش آموزان از چرخه آموزش ، پیشرفت و هماهنگی و همگامی با توسعه علمی – صنعتی دور نمی مانند و می توانند پا به پای توسعه جهانی دانش و صنعت معلومات خود را توسعه دهند . در نقد و بررسی یک اثر به خصوص کتاب درسی باید به نقد ساختاری و محتوی کتاب توجه دقیق مبذول داشت.  با توجه به ماهيت موضوع ، سازماندهی محتوا به صورت تلفيقی در سطح کاربرد است؛ به طوری که ضمن حفظ ساختار موضوعی، از مثال های کاربردی متناسب با نياز دانش آموز و مسائل روزمره در ارائه ی محتوا استفاده می شود. همچنين توصيه می شود در تدوين محتوای بخش های مختلف کتاب، تلفيق موضوع با ساير دروس مد نظر قرار گيرد.برای تفهیم بهتر موضوع، خوب است اصول  حاکم بر سازماندهی محتوا را شرح داده و بعد به نقد کتاب بپردازیم . اصول حاکم بر سازماندهی محتوا 1- سازماندهی محتوا متناسب با رويکردهای برنامه باشد. 2- محتوا طوری سازماندهی شود که دانش آموزان در فرايند يادگيری مداخله نمايند. 3- توان‌ ذهني‌ دانش‌آموزان‌ را در امر يادگيري‌ مورد توجه‌ قرار گيرد. 4-در سازماندهي محتوا به  رعايت اصل از ساده به مشکل و اصل مداومت توجه شود. 5-در تدوين محتوا ، تقويت روحيه ي تحقيق در دانش آموزان مورد توجه قرار گيرد. 6-در تدوين‌ مطالب‌ مي‌بايست ارتباط‌ منطقي‌ بين‌ فصول‌ مختلف‌ كتاب‌ رعايت‌ شود. 7-نحوه ي  ارائه‌ ی مطالب‌ طوري‌ باشد كه‌ حس‌ كنجكاوي‌ دانش‌آموزان‌ را تحريك‌ كند. 8-مطالب‌ كتاب‌ در حد امكان‌ با زندگي‌ روزمره‌ و شرايط‌ محيطي‌ دانش‌آموزان‌ مرتبط‌ باشد. 9-تأليف‌ كتاب‌ با تأكيد بر روش‌هاي‌ حل‌ مسئله‌ و پرسش‌ و پاسخ‌ صورت‌ پذيرد.  وقتی کتاب های درسی جدید فیزیک ، شیمی و زیست شناسی سالی واحدی را می بینیم خیلی متاثر می شویم که کتاب فیزیک نسبت به دو درس شیمی و زیست شناسی در سطح پایین تری تالیف و گرد آوری شده است و در تهیه و تدوین آن با توجه به هدف های کلی ( هدف های دانشی ، مهارتی و نگرشی ) دروس علوم دقت لازم مبذول نشده است . وقتی به اسامی مولفین محترم و شورای محترم برنامه ریزی توجه می کنیم  اسامی عزیزانی را می بینیم که از این استاد ان گرانقدر انتظار بیشتر و بهتری میرفت . اگر هدف مولفان محترم تالیف یک کتاب فیزیک عمومی بوده است می توانستند از تجربه استاد مرحوم ، جعفر سیروس ضیاء استفاده کنند ( کتاب فیزیک سال سوم ادبیات و علوم انسانی نظام قدیم ) که بسیار جالب تر از این کتاب فیزیک (1) بود . با توجه به جمله ای که در صفحه اول کتاب آمده که " کتاب فیزیک (1) پس از تالیف و بررسی جهت بررسی و اظهار نظر در اختیار نقاط مختلف کشور قرار داده شد و نظر های اصلاحی آنها در کتاب اعمال گردید ." تا آنجا که تحقیق شده این کتاب قبل از تالیف توسط کسی بررسی نشده است و اگر فرض بر این باشد که صاحب نظرانی کتاب را بررسی کرده اند سوال اینست که این صاحب نظران چه نظر های اصلاحی ارائه نموده اند ؟ این صاحب نظران چگونه انتخاب شده اند ؟ آیا بهتر نبود عناوین این کتاب به صورت جزوه قبل از چاپ به تمام مناطق آموزش و پرورش در ساسر کشور ارسال می شد و منتخبی از دبیران فیزیک با تجربه هر منطقه نظرات خود را ارائه می دادند و سپس مولفین محترم نظرات ارائه شده را در تدوین کتاب اعمال می کردند ؟ ضمن آشنایی با مولفین محترم شورای برنامه ریزی گروه درسی فیزیک در سال 87-86  به طورخلاصه به تغییرات کتاب های فیزیک (چهار سال) دبیرستان در این سال می پردازیم .  تغییرات در کتاب های درسی فیزیک دوره دبیرستان برای سال تحصیلی 87-86 نکته اول : برنامه ی درسی هیچ یک از کتاب های درسی فیزیک برای سال تحصیلی 87-86 نسبت به سال های قبل تغییری نکرده است. نکته دوم : کتاب های فیزیک دوره متوسطه تغییر چندانی نکرده اند و تنها به تمرین های پایان هر فصل ، تعدادی تمرین افزوده و یا کاسته شده است. در خصوص کتاب فیزیک 2 و آزمایشگاه این مورد نیز باید اضافه شود که در شروع هر فصل تصویری افزوده شده است که با نگاه و رویکردی بدیع انتخاب شده اند. همچنین زیر نویس هایی به  قسمت هایی از 3 فصل نخست این کتاب اضافه شده است که توجه الزام آور به آنها فرایند آموزش را با هدف های برنامه ی درسی هماهنگ تر خواهد کرد. نکته سوم : تغییرات در کتاب های دوره ی پیش دانشگاهی چشمگیرتر است . در فصل چهارم فیزیک 1 با عنوان جدید " موج های مکانیکی 1 " تنها موج های یک بعدی مورد بررسی قرار گرفته اند و ادامه ی بحث به ابتدای فصل 1 فیزیک 2 منتقل شده است و عنوان این فصل نیز به " موج های مکانیکی 2 " تغییر یافته است. همچنین قسمت سازوکار تولید موج های الکترومغناطیسی برای دانش آموزان تجربی به صورت مطالعه آزاد در آمده است. بخش فیزیک هسته ای نیز مورد باز نگری قرار گرفته و براساس همان برنامه قبلی باز نویسی شده است و در قسمت هایی از آن به دستاوردهای کشور در این خصوص اشاره شده است. در ضمن نماد بسامد به دلیل دشواری در خواندن  و نوشتن و شباهت آن با " وی " ، از " نو " به " اف " تغییر یافته است. در کتاب هایی که در چند ساله اخیر در سطح جهانی نیز چاپ شده اند این تغییر نماد  لحاظ شده است. در تدوین یک کتاب باید علاوه بر پی ریزی پایه خوبی در زمینه اصول فیزیک کلاسیک و حل مسائل ، کاربرد های علمی ، نظریه های جدید و موضو عات تاریخی و فلسفی را نیز مد نظر قرار داد . علاوه بر مجموعه جامعی از مسائل در انتهای هر فصل مثالهای حل شده ی متعددی در سر تاسر کتاب گنجاند و جدول پیشوند های یکاها ، نسبت های مثلثاتی و ثابت های فیزیکی در انتهای کتاب به صورت پیوست به چاپ ئرساند . صفحه بندی کتاب باید طوری باشد که ظاهر صفحات باعث شلوغی کتاب نشود و دانش آموزان بتوانند مطالب را به هم پیوسته بخوانند ، یادداشت بردارند و اجزای مختلف هر فصل را از هم تمیز و تشخیص دهند . طرح مسائل از آسان به مشکل باشد و از هر بخش کتاب سوال طرح شود . تدوین کتاب باید طوری باشد تا دانش آموزان با روشهای مطالعه و تحقیق دانشمندان علم فیزیک در زمینه ی مورد نظر حتی به طور محدود آشنا شوند و تفکر علمی و حس جستجو گری برای کشف رابطه علیّ در پدیده ها ی  مورد مشاهده ، در ایشان تقویت گردد.  نقد و بررسی کتاب فیزیک(1) سال اول دبیرستان در تالیف کتاب فیزیک (1) و آزمایشگاه کمتر به مطالب فوق توجه شده است و به موارد زیر نیز عنایتی نشده است . 1)     به نیاز های فرهنگی و بومی مناطق مختلف کشور کمتر توجه شده است . 2)  درباره ی واژه ها و اصطلاحاتی که برای اولین بار به کار برده می شوند توضیحاتی در متن یا پاورقی نیامده است و تصاویر و نقشه های مبهم در کتاب آمده است که در فهم درس اشکال ایجاد می کند . مانند شکل روی جلد ، شکل های صفحه یک و صفحه 19 و واژه های دما نگاشت ، بازه زمانی و گرانیگاه . 3)به سیر تاریخی علم فیزیک و سرگذشت دانشمندانی که در تکامل آن نقش موثر داشته اند توجه نشده است . 4)  بعضی از مسائل و پرسشهای کتاب به صورت واضح بیان نشده است که این در تثبیت یادگیری تاثیر منفی می گذارد .مانند قسمت ب تمرین 1 صفحه 27، قسمت پ تمرین 10 صفحه 28 ، قسمت ب تمرین 3 صفحه 50 ، تا حدی گنگ بودن سوال 11 صفحه 117 ، سوال طرح شده در ابتدای فصل شکست نور بدون جواب به دانش آموزان مطرح شده بهتر بود در پیوست یا آخر فصل این جواب داده می شد ، مبحث شکست نور و محاسبه سینوس زوایای تابش و شکست در کتاب ریاضی به دانش آموزان تدریس نشده و لازم است معلم این مبحث ریاضی را به طور کامل برای دانش آموزان توضیح دهد . این پرسشها و تمرین هاطوری تنظیم شده اند که ناظر به اهداف آموزشی مورد نظر نمی باشند . 5)  در مقدمه کتاب هدف از تدوین و تالیف مطالب " تحقیق کنید ، تمرین کنید ، آزمایش کنید ، مطالعه آزاد ، فن آوری و کاربرد ، بسازید و ترسیم کنید " توضیح داده نشده است . در صورتی که در کتاب زیست شناسی سالی واحدی این موارد به  طور مفصل  توضیح داده شده اند . رنگ آمیزی بخشهای فوق هر چند متن کتاب را ظاهراً زیبا کرده است اما تاثیری در افزایش توان ذهنی و یادگیری دانش آموزان ندارد . 6)  بعضی مطالب تالیف شده در متن ها اشکال دارد که لازم است در چاپ های بعدی به آنها توجه شود ، مانند تعریف گرما در صفحه 39 که جهت انتقال گرما را بیان نمی کند ، در قانون اهم صفحه 73 اشاره به ثابت بودن دما و رساناهای فلزی نشده است موارد مثبت که در تدوین کتاب فیزیک (1) و آزمایشگاه ، در نظر گرفته شده است عبارتند از : کتاب شامل 5 فصل و 168 صفحه است که قسمت های کوتاهی از آن به صورت مطالعه آزاد است ، این حجم کتاب برای یک سال تحصیلی مناسب و مفید است . قطع کتاب نسبت به کتاب فیزیک نظام جدید و نظام قدیم در گذشته مناسب است . پیشنهاد ها : الف) فصل اول کتاب تحت عنوان انرژی است . انرژی یکی از مباحث بخش مکانیک است که مفاهیمی مانند ،کار ، نیرو ، وزن و جرم در فهم آن نقش موثری دارند . هرچند دانش آموزان اول دبیرستان در کتاب های علوم تجربی دوره ی راهنمایی با این مفاهیم کم وبیش آشنا شده اند ولی قبل از بحث انرژی یادآوری مفاهیم فوق لازم و ضروری است . ب) قبل از بحث انرژی در یک بخش کوتاه مانند فیزیک  سال اول نظام قدیم ضرورت دارد که دور نمایی از فیزیک و اهمیت اندازه گیری در علوم ، اشاره به کمیت ها و هدف از اندازه گیری ، تعیین یکاها و تبدیل یکا ها گنجانده شود. پ) در باره ی واژه ها و اصطلاحات دما نگاشت و بازه ی زمانی و ... و تصاویر و نقشه های مبهم روی جلد و صفحات 1 و 29 در متن یا پاورقی بیشتر توضیح داده شود تا برای دانش آموزان کاملاً رفع ابهام شود .  ت) در پایان یا شروع هر فصل به صورت مقدمه یا مطالعه آزاد به سیر تاریخی علم فیزیک و سرگذشت دانشمندان فیزیک مانند نیوتن ، اینشتین ، ژول ، اهم ، دکارت ، کولن ، و... توجه شود . ث) در انتهای کتاب جدول های پیشوند یکا ها و ثابتهای فیزیکی و دیگر جداول مورد نیاز دانش آموزان  چاپ شود . ج) فعالیت های داخل کتاب بیشتر شود و سعی شود از کاربرد فیزیک در زندگی بیشتر صحبت شود و به صورت سوال و تحقیق مطرح شود . چ) بهتر است قبل از شروع فصل 4و 5 پیش زمینه و یا مقدمه ای در مورد این فصول به دانش آموزان گفته می شد تا هماهنگی بین مطالب بیشتر ایجاد می شد . نوشته های یك معلم فیزیك فیزیك درسی كه باید زندگی كرد! منتظر شروع امتحانات هستم! روزهای خیلی سختی دارم خیلی خیلی سخت و پركار از هفته‌ی بعد امتحانات شروع می‌شوند و من منتظر وقت های اضافی هستم !خیلی حرفها برای گفتن دارم...دارم دوم و سوم و چهارم تدریس می‌كنم. برای اول هم كلاس جبرانی دارم روزهای پنجشنبه! فقط و فقط جمعه ها تعطیلم و حسابی دارم كار می‌كنم!بیشترین مشكلم با كلاسهای دوم هست. هنوز دانش آموزانم نتونستند خودشون رو با مطالب فیزیك 2 وفق بدن! من نمیدونم چرا فیزیك 1 اونقدر ساده و فیزیك 2 اینقدر حجیم و مشكل هست؟تازه از بارم بندی هم عقب هستم. خیلی خیلی عذاب می‌كشم تو این كلاسا.یه عده از دانش‌آموزانم بیرون از مدرسه كلاس میرن و سر كلاس كارهای خاصی انجام میدن. حتی بعضی وقتها به سمت بی‌ادبی میل می‌كنند. اون روز یكی از اونها میگفت كه خانم میشه تو بحث حركت شناسی مشتق رو هم توضیح بدید؟من نمیدونم تو این كلاسای بیرون واقعا چرا باید این مطالب رو به بچه ها یاد بدن؟ دانش آموز سال دوم كه هنوز حد رو بلد نیست مشتق رو نمیدونه كه یعنی چی! آخه چه طوری از مشتق تو فیزیك استفاده بكنه!تو كلاس خیلی جلوی خودم رو نگه میدارم كه با این بچه ها درگیر نشم!اما دیگه نمی تونم!!خیلی دلم می‌خواد كه این دانش آموزایی كه رفتن كلاس رو ادب كنم ولی نمیدونم چجوری! با كلاسای سوم مشكل خاصی ندارم. فقط احساس می‌كنم كه سوم ریاضی كم كاری میكنه!ولی بازهم وضعشون بد نیست!سركلاسای پیش به جز اینكه از بارم بندی عقب هستم مشكل خاصی ندارم. روزهای پركاری من! از اول مهر و حتی دو هفته پیش از آن روزهای تدریسم شروع شدند و من در این مدت اصلا فرصت كارهای اضافی رو نداشتم تا به امروز!كلاسهای پیش دانشگاهی از شهریور شروع شدند و من خیلی خوشحالم از این بابت، اصلا اونجوری كه فكر میكردم سخت و آزاردهنده نیست، برعكس خیلی هم جالب و شیرینه، هم بچه های پیش رو خیلی دوست دارم چون همشون با ادب و درسخوان هستند و هم مطالب درسی رو خیلی دوست دارم.اما كلاسهای سوم و دوم یكمی برام خسته كننده شده. به خاطر دانش آموزان پرادعاش و به خاطر جمعیت زیاد كلاسها!ولی به هرحال من عاشق تدریس فیزیك هستم و این روزها رو حتی اگر وقت برا نفس كشیدن هم نداشته باشم دوست دارم.باز هم میام با خاطرات كلاس... مشكلات من در تدریس! یك معلم برای اینكه موفق باشه باید همیشه در حال مطالعه باشه. همیشه در ارتباط با دانش آموز و سوال و امتحان باشه و ...اما وقتی دختر یك معلم از لحظه‌ای كه صبح چشم باز میكنه تا لحظه‌ای كه در نیمه شب چشم میبنده آویزون مادرش هست،وقتی كه یك معلم ماشین ظرفشویی نداره و وقتی دختر كوچولوش خوابه مجبوره ظرفهای جمع شده رو بشوره و بعد غذا آماده كنه و بعد خونه رو خوب مرتب كنه كه همسر محترم دچار اغتشاش خاطر نشوند(چون خیلی كار میكنند و وقتی میان خونه باید همه چیز منظم باشه!)شما بگید كی وقت بكنه كه همیشه در حال مطالعه باشه!كاش اونقدر پول داشتم كه میتونستم لااقل یك ماشین ظرفشویی بخرم! فیزیك سال دوم دبیرستان در حال حاضر شروع كردم به آماده سازی یك جزوه برای فیزیك دوم. از قبل هم اطلاع داشتم كه این فیزیك خیلی پر حجم هست و تدریسش دشوارتره.حتی خیلی از دبیرایی كه از مدرسه فراری شدند اونهایی بودند كه فیزیك 2 تدریس كردند. از یكیشون شنیدم كه میگفت اگر میخواهی دچار مشكل نشوی از تدریس فیزیك 2 تو سال اول تدریست صرف نظر كن.ولی خوب امسال سومین سالی هست كه من تدریس خواهم كرد و در ضمن از دانش آموزان سال دوم شناخت خوبی دارم. چون با خیلی هاشون در ماجرای نمایشگاه نجوم و برنامه رصدی كه قبلا داشتیم در رابطه بودم. از این ها كه بگذریم واقعا مطالب فیزیك 2 نسبتا دشوار هست، مخصوصا نسبت به فیزیك اول دبیرستان! ایده های بزرگ جیمز می!الان دارم یه برنامه زیبا می بینم كه به خوبی داره از انرژی و بحث های جالب دیگری مثل آسانسور فضایی صحبت میكنه.یك برنامه تلوزیونی آموزشی و علمی چقدر خوب می تونه در آموزش مطالب موثر باشه.ولی حیف كه نمیتونم به بچه ها توصیه كنم. من دارم به پوچی میرسم! همیشه فكر میكردم با تلاش بی وقفه و عاشقانه میشه به هرچیزی رسید. اما این روزها چیزهایی كه میخوام اینقدر از من دور میشوند كه من رو با حس نا امیدی شدیدی روبرو میكنند.! خیلی آرزو داشتم كه یك معلم معروف بشم از اونهایی كه یك احترام ویژه و خاص دارند بین آدمها، اما الان میبینم كه حتی دانش آموزان هم دارند به مرحله ‌ی بیشعوری میرسند. نمیدونم توی این مدارس چی به دانش آموزان یاد میدن!بعضی وقتها اونقدر از طرز نگاهشون در رنج و عذاب هستم كه نگو!خیلی وقتها از خیلی از گستاخیهاشون چشم پوشی میكنم و فقط از اونها انتظار دارم كه درس بخونند همین! اما از حس بی اعتمادی كه از طرف اونها بهم دست میده واقعا ناراحت میشم. من برای اینكه فیزیك رو خوب درس بدم خیلی زحمت میكشم. سعی میكنم علاوه بر ایجاد شور و هیجان در كلاس جو كلاس رو طوری كنترل كنم همیشه آرامبخش و به دور از استرس باشه. سعی میكنم همه دانش آموزان رو در نظر بگیرم و طوری درس بدم كه نیاز دانش آموزان قوی و ضعیف رو بتونه پاسخگو باشه اما وقتی میبینم كه بازهم عده‌ای بی اعتماد هستند به كلاس فیزیك من و باز هم بیرون از مدرسه دست به دامن كلاس های آموزشگاهی اون هم با قیمت های كلان میشن دچار پوچی میشم. بعضی وقتها وقتی این همه زحمت و تلاش و جزوه درست كردن و سوال نوشتن و كلاس اضافی برگزار كردن و آماده كردن دانش آموزان برای المپیاد و مسابقات آزمایشگاهی و ... خودم رو با عدد ناچیزی كه رو فیش حقوقیم هست مقایسه میكنم باز هم دچار نا امیدی میشم! وقتی تو یك مدرسه سمپاد میرم سر كلاس و میبینم با وجود یازده نفر  غایب هنوز 24 نفر سر كلاس هست واقعا متاسف میشم! و تازه همه‌ی این 35 نفر اون هم توی یك شهر كوچك فكر میكنند كه باهوش هستند و ادعای تیزهوشی میكنند. و اون وقت هست كه تصمیم میگیرم به جای اینكه از وقتی  كه میتونم برای دخترم صرف كنم برای آماده كردن خودم برای تدریس خوب میذارم  صرف نظر كنم. با این جامعه بعضی وقتها باید مثل خودش رفتار كنی! بی اعتنا و بی توجه! نوشته‌های دانش آموزان در اولین جلسه... سلام بر همگی! هفته‌ی پیش به طور ناگهانی خبردار شدم كه قرار هست كلاس های سال سوم مدرسه از تابستون شروع بشه! یعنی پشت تلفن اینطوری به عرض من رساندند كه برنامه شما آماده هست و قراره از روز چهارشنبه یك جلسه برای سوم ریاضی و یك جلسه برای سوم تجربی تدریس فیزیك رو شروع كنم. در این مورد اصلا و به هیچ عنوان با من صحبت نشده بود. به هر حال من پرسیدم كه آیا همه‌ی دانش آموزان تشریف فرما خواهند شد یا نه؟ و جواب این بود كه ما از نظر اداری نمیتونیم اجبار كنیم كه همه بچه ها تشریف بیارند ولی اگر شما درس رو شروع كنید با تاكید بر این مطلب كه از اول مهر درس دوباره تكرار نخواهد شد حتما همه بچه ها سر كلاس حاضر میشوند. به هر حال روز موعود فرا رسید و اول رفتم سر كلاس سوم ریاضی و از 28 نفر دانش آموز فقط 8 نفر سر كلاس بودند. چهره های نا آشنا و مردد! گفتم خوب بقیه كجا هستند؟ جواب: خانم فلانی و فلانی و ... اومده بودند ولی چون خودشون بیرون كلاس فیزیك دارند نیومدند. بقیه هم خبر دار نیستند.من رو بگو ،یك بغضی گلوم رو به شدت فشار داد. نزدیك بود اشك از چشمام سرازیر بشه. با تمام نیرو خودم رو جمع كردم و ادامه دادم...مگه از مدرسه به شما چی گفتند؟یكی از ته كلاس گفت هیچی خانم به خیلی ها كه زنگ نزدند ما هم اتفاقی خبردار شدیم.من كه خیلی ناراحت بودم از این وضع دوگانگی كه نمیدونستم از دست كی باید ناراحت باشم از مدیر كه هدف برنامه ریزیش مشخص نیست یا از دانش آموزان كه همیشه فكر میكنند مرغ همسایه غاز هست!به هر حال با ارائه آماری از تعداد سوالاتی كه از كتاب فیزیك 3 در كنكور 3 سال اخیر مطرح شده بحث در باره اهمیت سال سوم رو شروع كردم. و بعد گفتم كه اگر بتونیم و همه دانش آموزان تابستون  تشریف بیاورند می تونیم تا عید كتاب رو تقریبا تموم كنیم و بعد از عید حسابی برای آزمون نهایی تمرین كنیم. اما اگر حتی یك نفر هم تشریف نیاره این كار بسی عبث و بیهوده خواهد بود چون در اون صورت مجبوریم دوباره از مهر شروع كنیم! یكی از بچه گفت: خانم تقصیر ما چیه! اونهایی كه بیرون میرن كلاس براشون مهم نیست كه برنامه مدرسه چیه؟ اگر شما به خاطر اونها برنامتون رو عملی نكنید ما ضربه می خوریم.من كه نمیتونستم خودسرانه تصمیم بگرم!( به خاطر عواقب نافرجامی كه می تونه داشته باشه!) تصمیم در این مورد را به بعد موكول كردم و شروع كردم به معرفی چارچوب كلی فیزیك 3 و نحوه‌ی عملكرد خودم در طول سال و انتظاراتی كه از دانش آموزان دارم. چون تعداد خیلی خیلی كم بود حتی قصد تدریس مقدمات ترمودینامیك رو هم از سرم بیرون كردم. بعد از اینكه مراحل قانون گذاری تموم شد از دانش آموزان خواستم در مدت ده دقیقه‌ای كه در اختیارشون میذارم كاغذی بردارند و هرگونه نظر و پیشنهادی كه دارند بنویسند! ( این كار رو همیشه تو همه‌ی كلاسهام انجام میدم. دیدگاه كلی از جو كلاس و دانش آموزانش بهم میده) در این مدت به خدمت سركارخانم .... مدیریت محترم مدرسه رسیدم و عرض كردم خانم مدیر هدف شما از این كلاسهای تابستانی چی هست؟ من كه با این تعداد دانش آموز نمیتونم درس بدم.و جواب این بود شما درست رو بده بچه ها مجبور میشن كه بیان.برگشتم سر كلاس، خوب بچه ها بیارید نظرهاتون رو،خانم ما نظری نداریم.و من خبردار شدم كه باز با كلاسی مواجه هستم كه نمیدونند چكار باید بكنند یك كلاس سردرگم مثل سوم ریاضی سال گذشته اما كلاس سوم تجربی وضع خیلی بهتر بودم و حتی مقداری از الكترواستاتیك رو تدریس كردم.   امانت داری در مدارس دیروز روز چهارشنبه بود و من هم رفتم كه یه سری به مدرسه بزنم و سرو گوشی آب بدم. قبلا گفته بودم كه مدیر مدرسه بهم گفته بود اگر آقای ... نتونند بیان برای پیش مجبوریم كه از شما استفاده كنیم. خوب دیروز فهمیدم كه مدیر در حین بازی انتخاب معلم باز دستش رفته روی مهره آقایان و از این همكار محترم خواسته كه باز هم در مدرسه تشریف داشته باشند. البته من به جهاتی كه قبلا هم گفته بودم از این بابت خوشحال شدم. به هر حال من قرار هست پیش تدریس كنم حالا چه مدرسه خودمون و چه یك مدرسه دیگر!! بالاخره بعد از اینكه یك ساعت منتظر شدم تا مدیر محترم فرصت پیدا بفرمایند و از صحبت های تلفنی بسیار بلندشان فارغ شوند!، لپ كلام اینگونه به عرض رسید : من فكر كردم و دیدم كه اگر شما پیش تدریس كنید برای كلاسهای دوم و سوم نمیتونیم دبیر خوب پیدا كنیم تصمیم گرفتم كه شما امسال كلاسهای دوم و سوم دبیرستان رو تدریس كنید. و در ضمن اولیای دانش آموزانی كه قرار هست بروند به سال دوم خیلی درخواست كردند كه حتما شما معلمشون بشید!! به هر حال من هم كه چاره ای ندارم جز پذیرفتن اوامر مدیریت، با خوشحالی این حالت را پذیرفتم. ولی از این مهمتر چیزی بود كه دیروز خیلی ناراحتم كرد و اون هم نحوه‌ی امانت داری معاونین محترمی بود كه به دانش آموزان نظم و امانت داری و شخصیت را می‌آموزند ولی خودشون نمونه كامل بی ادبی و بی شعوری ( این كلمه جدید رو از كتاب بی شعوری دكتر خاویر كرمنت ترجمه محمود فرجامی یاد گرفتم.)هستند. قضیه از این قرار هست كه معاون محترم فرمودند ... جان عزیزم یك بسته دارید. و من هم بسته رو نگاه كردم دیدم از طرف انتشارات گاج هست كه در طرح اهدای كتابشون به دبیرای فیزیك مركز ارسال كرده اند. روی بسته نوشته بود« توسط  خانم . ( یعنی من ) باز شود‌‌» ولی بسته از یك طرف به طرز بسیار آشكاری پاره شده بود و بعد باز توسط منگنه بسته شده بود.چون به شدت رودربایستی دارم با معاون نتونستم چیزی بگم یعنی واقعا سواد نداشتند ایشون؟یعنی امنیت مدرسه این چنین ایجاب میكنه كه هر بسته‌ای رو كه به دستشون میرسه حتی وقتی كه تابلو هست كتابه بازش كنند و توش رو نگاه كنند؟واقعا نمی دونم چی بگم. مشكلات من در تدریس! امسال قرار هست كه در دوره‌ی پیش دانشگاهی تدریس كنم! البته به احتمال زیاد! چون بستگی زیادی به این داره كه تدریس آقایان در مدارس دخترانه شهر به طور قطع ممنوع بشه یا نه! یكی از مدارس كه ازم درخواست كرده به مدت 8 ساعت در دوره‌ی پیش دانشگاهیشون تدریس كنم. و من هم كه از سال پیش در آرزوی تدریس در این دوره بودم با اولین درخواستشون پذیرفتم! اما چرا من دوست دارم تدریس در این دوره را: چون می خواهم ثابت كنم كه خانم ها هم می توانند در تدریس به اندازه ‌ی آقایان موفق باشند می خواهم به خودم ثابت كنم كه میتونم فیزیك رو به هر شكلی تدریس كنم می خواهم ثابت كنم كه دانش آموزان دختر دنبال تدریس خوب نیستند بلكه دنبال دبیر جنس مخالف هستند.!!!! مطمئن هستم كه سال بعد به خاطر اینكه پیش درس خواهم داد مشكلات عدیده‌ای را برایم رقم خواهم زد. اصلا باید بگم كه از همین الان من رو حسابی مشغول خودش كرده و در حال حاضر من در حال تهیه‌ی یك جزوه‌ی كامل و یك مجموعه از تمرین ها و سوالات تستی كنكوری هستم كه از اول مهر دست پر برم سر كلاس. میدونم كه از لحاظ تدریس مشكلی نخواهم داشت. اما مواردی وجود داره كه باعث میشن من بترسم. سال پیش من از مدیر خواستم كه كلاس پیش دانشگاهی رو كه دانش آموزان خودم بودند كه در سال سوم براشون فیزیك 3 درس داده بودم ، به من واگذار كنه.(میزان شجاعت رو دارید؟!!!) ولی مدیر به هر دلیلی این كار رو نكرد. به هر حال آقای ... كه البته ایشون هم از دبیران بسیار عالی و با سواد و با شخصیت گروه فیزیك هستند این كار رو به عهده گرفتند ناگفته نماند كه ایشون از زمان تاسیس مدرسمون دوره‌ی پیش دانشگاهی رو تو مدرسه تدریس میكنند. وجود ایشون در مدرسه برای من هم بسیار مفید بود چون خیلی از مواقع وقتی سوالی داشتم یا مشكلی برام پیش میومد از ایشون كمك میگرفتم. و برای همین هم امسال خودم زیاد دوست نداشتم كه در مدرسه خودمون پیش رو تدریس كنم تا بازهم در كنار آقای... باشم و بتونم از تجربیات ایشون استفاده كنم. ولی اون روز مدیر بهم خبر دادكه از طرف اداره نامه اومده كه نباید آقایان محترم در مدارس دخترانه حضور داشته باشند و اگر اینطور بشه مجبور هستیم كه از شما برای تدریس در دوره پیش استفاده كنیم. ( خودم زیاد مخالف تدریس آقایان در مدارس دخترانه نیستم حتی میتونم بگم كه خیلی از بهترین دبیرهای دوران دبیرستان خودم دبیرهای مرد بودند كه هنوزم كه هنوزه باهاشون در ارتباطم و از تجربیاتشون استفاده میكنم. ولی مشكل من اینه كه چرا خانم ها نمیتونند در مدارس پسرانه تدریس كنند. من از بعضی خانم ها كه در شهرهای دیگر در مدارس پسرانه تدریس میكنند شنیدم كه خیلی راحت هستند.! و مشكلی از لحاظ به خطر افتادن دین و ... ندارند) خوب با اینكه یكم شكه شدم از این خبر و خیلی هم خوشحال ولی از اون لحظه یك دلشوره‌ی عجیب داره اذیتم میكنه!اینكه آیا میتونم به طور واقعی از پس اینكار بربیام؟ یا اینكه میتونم مورد قبول دانش‌آموزان قرار بگیرم؟یا اینكه چكار باید بكنم و از كجا باید شروع بكنم كه بتونم بدون كمترین مشكل به دانش آموزان كمك كنم تا در كنكور بتونند از عهده‌ی این درس بربیایند؟از كسانی كه تجاربی در این زمینه دارند درخواست می كنم كه به من كمك كنند. خیلی به نظراتشون احتیاج دارم. خاطرات من از معلم بودن 3 بالخره بعد از گذشت مدتها رنج و عذاب و تلاش برای بدست آوردن دوباره حقم، به آرزوی خودم رسیدم و دوباره چیزی رو كه مال من بود از دست زورگوها گرفتم، ولی كار كردن ایندفعه با سال پیش متفاوت بود امسال من دانشجوی كارشناسی ارشد بودم و دو روز در هفته هم مجبور بودم كه برم سر كلاس و البته در طول سال هم با این مساله مشكل داشتم ولی به هر حال با اضافه كاری در مدرسه تونستم جبران كنم روزهایی رو كه به جای مدرسه میرفتم دانشگاه. با اینكه روزهای خیلی خیلی پرمشغله‌ای داشتم ولی هر صبح كه از در خونه میرفتم بیرون در پوست خودم نمیگنجیدم اونقدر قلبم به تپش می افتاد و من اونقدر این اضطراب و خوشحالی رو دوست داشتم كه فقط خودم میتونم دركش كنم! ورود به مدرسه اینبار آماده تر و داناتر از گدشته! انگار در مدت این یكسال اتفاقهای زیادی برای من افتاده بود. دیدن دانش آموزان و رابطه با آنها هیجانی وصف ناپذیر در من ایجاد میكرد كه بعضی وقت ها از شدت هیجان دوست داشتم فریاد بكشم. قرار بود در كتابخانه مدرسه  كار كنم ولی به خودم قول داده بودم كه در حق فیزیك كوتاهی نكنم. تصمیم گرفته بودم هركاری كه برای فیزیك از دست بر میاد انجام بدهم. دوست داشتم دانش آموزان را با فیزیك و زیبایی های اون آشنا كنم. كار در كتابخانه خود تجربه‌ای زیبا و با شكوه بود برای من. تجاربی با ارزش در اون مدت كسب كردم كه اگر اكنون فكر میكنم در كارم موفق هستم به خاطر اون تجارب میباشد. در اونجا من فرصت بیشتری پیدا كردم كه با دانش آموزان ارتباط نزدیكی پیدا كنم. و حتی دوستان با ارزشی پیدا كردم كه میدانم سایه دوستیشان تا ابد در كنارم خواهند بود. بعضی از روزها مجبور بودم ده ها جلد كتاب را لیست نویسی كنم شماره بزنم و در قفسه ها قرار بدم ولی باز هم محیط آرامبخش كتابخانه برای من فرصتی بود كه بتوانم به درسهای خودم هم برسم. در همین كتابخانه بود كه انجمن فیزیك مدرسه را تشكیل دادیم و كارهای كوچك ولی جالبی در حق فیزیك انجام دادیم كه اگر مجالی باشد در مورد آنها هم توضیح خواهم داد. خاطرات من از معلم بودن 2 در همان روز جهنمی كه یكی از روزهای ماه رمضان هم بود آمدیم خانه و هردو از شدت ناراحتی بیهوش شدیم. من كه قبل از این ماجرا بنابر دلایلی تصمیم گرفته بودم تا مدتی ادامه تحصیل ندهم، با وجود عصبانیت تمام به خودم قول دادم كه درسم را بخوانم و ارشد قبول بشم. حالا بگذریم كه در این مدت چه بلاهایی كه سرم نیومد. رفتار همسرم با من به كلی تغییر كرده بود. اون هم تحت فشار روانی شدیدی قرار داشت. هر چند وقت یكبار كه از طرف گزینش استان دعوت میشدم فقط خدا میدونه كه چه لحظات دشواری رو سپری میكردم. اون بازجویی های احمقانه و سوالات و اتهامات بی مورد.! همسرم به حدی عوض شده بود كه حتی بعضی از مواقع اجازه نمیداد كتابی در دست من باشه و  من مجبور بودم شب ها به طور مخفیانه درس بخونم. به هر حال اون روزها سپری شدند من هم كنكور دادم و مطمئن بودم كه قبول میشم. در این مدت كار ما شده بود نوشتن نامه های اعتراضی و جمع كردن استشهاد محلی كه بابا من اصلا شایسته این اتهامات نیستم. حتی شكایتی هم به دیوان عدالت اداری نوشتیم و به هرحال دیگه ماه اسفند بود كه كم كم زمزمه های این رو از این ور و اونور میشنیدیم كه اعتراض من مورد قبول واقع شده و من از سال بعد میتونم باز برم سر كار! در این مدتی كه بیكار بودم چندان هم بیكار ننشسته بودم دو تا دوره كامپیوتری رو با نمره‌ی عالی و به صورت غیر حضوری گذروندم. و چون نمیتونستم حتی در آموزشگاه های خصوصی هم تدریس كنم چندتا دانش آموز سوم دبیرستان داشتم كه به اونها در خانه ی یكی از آشنایان درس میدادم و بعد هم یك كلاس اول دبیرستان تشكیل شد كه تجربه‌ی همه ی این كلاسها الان یكی از بهترین دارایی های من در امر تدریس هستند. اوایل شهریور بود كه تلفن زنگ زد و مدیر پشت تلفن بود داشت ازم خواهش میكرد كه امسال دیگه در مدرسه اون مشغول بشم. انگار همه كارها داشت باهم درست میشد! من هم كه از خدا خواسته گفتم ه كاری بگید انجام میدم! در اون لحظه حاضر بودم حتی به عنوان خدمتكار هم در مدرسه مشغول بشم چون من میدونستم كه نشستن در خانه در حالی كه حقم نبود چقدر دشوار و سخت و ناراحت كنندخ می‌باشد. و روز اعلام نتایج كنكور فرا رسید. تقریبا ساعت 3 بود كه سیستم سازمان سنجش جواب داد. همسرم خوابیده بود و من با ترس و اضطراب فراون اعداد مربوط رو وارد كردم ! وای من قبول شده بودم . از رشته ای كه عاشقش بودم اون هم از دانشگاه دولتی شهرمون! دیگه بهتر از این نمیشد واقعا محشر بود! داد و فریادی راه انداختم كه تا اون روز سابقه نداشت. همسرم و بقل كردم و گفتم كه دیگه همه چیز تموم شد. به همه زنگ زدم به هر كس كه میدونستم از قبولی من خوشحال خواهد شد! روز ثبت نام یك هفته بعد بود و من با چه شور و اشتیاقی تمام این لحظات را سپری میكردم دیگر كسی جلودار من نبود راه های پیشرفت و ترقی دوباره به روی من باز شده بودند. دیگر قدر تمام لحظاتم را میدانستم و شاد بودم خیلی ! روزی كه ثبت نام كردم برای دانشگاه با یك جعبه شیرینی به مدرسه سر زدم و مدیر و معاونین مدرسه كه همگی از معلمان دوره ی دانش آموزی ام بودند و من را خوب میشناختند از این خبر خیلی خوشحال شدند . خاطرات من از معلم بودن 1 اولین سالی كه وارد مدرسه شدم یعنی سه ماه پعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه تربیت دبیر ... یك هفته قبل از بازگشایی مدارس بود. با همسرم رفتم و با مدیر مدرسه صحبت كردیم اون موقع من نمیدونستم كه قرار هست چه بلایی سرم بیاد. ولی خوب اون روز خیلی خیلی خوشحال بودم با اینكه قرار بود سرپرست كارگاه كامپیوتر بشم!!!! ولی از اینكه مدرسه‌ای كه قرار بود توش كار كنم بهترین مدرسه شهر بود در پوست خودم نمیگنجیدم، در واقع بیشتر از این بابت خوشحال بودم كه قرار نیست در یك منطقه دور افتاده مشغول به كار بشم.! به هر حال از همان روز رفتم در كارگاه و تمام كامپیوتر ها رو وارسی كردم ( از این بابت مشكلی نداشتم چون در دوران دانشجویی یك مدتی هم تو سایت دانشكده كار كرده بودم.) و برنامه های لازم و توصیه شده مدیر رو نصب كردم و كم و كاستی ها رو نوشتم و تحویل مدیر دادم. و همینطور چند روزی به مدرسه رفتم و در كارهای بازگشایی مدرسه به كادر كمك كردم حتی یك روز هم در تمیز كاردن آزمایشگاه با مسئول آزمایشگاه همكاری كردم و نقشه های زیادی توی سرم برای پیشرفت خودم پرورش میدادم. تا اینكه روز بازگشایی فرا رسید با لباهای نو و روحیه ای سرشار راهی مدرسه شدیم همون سال همسرم هم معاون یكی از مدارس شده بود. مراسم بازگشایی به خیری و خوشی تموم شد و هنوز من توی دفتر بودم نزدیك ساعت یازده بود كه یهو دیدم همسر عزیزم دم در دفتر ایستاده و با چهره ای خاص چشمش كه به من خورد ازم خواست كه پیشش برم و گفت كه باید بریم اداره! من هم كه هنوز خبری از ماجرا نداشتم مرخصی گرفتم و با هم راه افتادیم . ( الان كه دارم این خاطرات رو مرور میكنم تلخی و زشتی اون روزها باز هم برام تداعی میشه) توی راه همسرم گفت كه بهش زنگ زدند و گفتند كه من دیگر نمیتونم وارد مدرسه بشم چون از طرف گزینش استان رد تعهد شده‌ام و من وقتی این رو شنیدم داشتم شاخ درمیاوردم واقعا دلیل این كار رو درك نمیكردم من و همسرم تا رسیدن به اداره همش امیدوار بودیم كه این خبر نادرست بوده باشه . ولی وقتی رسیدیم كارگزینی  و وقتی اون نامه نحس رو دیدیم ، وقتی همسر یك واااااااااای بلند كشید وقتی تمام وجودم یخ زد دیگر فهمیدیم كه همه چیز واقعیت دارد. من بیگناه به دلایلی كه خودم هم خبر نداشتم از كار بیكار شدم زندگی ما به شدت تحت تاثیر كار كردن من بود و اكنون هزاران هزار علامت سوال در روی سر ما در حال شكل گرفتن بود... چرا ؟ به چه دلیل ؟ آن لحظه چیزی نمیدانستیم. به ما گفتند كه تا چند روز فرصت دارید كه به این نامه معترض شوید. نامه را گرفتیم و با حالتی كه فقط خدا میداند و من ... با شرمی كه تمام وجودم را در برگرفته بود، با عصبانیتی كه وجود همسرم را در آغوش كشیده بود و با این حال به من دلداری میداد راهی خانه شدیم. چگونه خانواده را از این موضوع مطلع سازیم چگونه به مادرم كه تمام چشم امیدش به من بود خبر بدهیم زندگی ما چه خواهد شد؟ اگر تعهد من رد شود مجبوریم 4 یا 5 میلیون تومان جریمه هم به اداره آموزش و پرورش محترم بدهیم ولی از كجا ؟ ما كه زندگی خود را 3 ماهی بیشتر نیست كه شروع كرده ایم از كجا قرار بود این پول رل تهیه كنیم ؟ اینها تمام ذهنیاتی بودند كه ما را تا خانه همراهی نمودند. چه روزهای جهنمی و بدی بودند؟ من یك دبیر فیزیك هستم روزی كه شروع كردم در این وبلاگ بنویسم. هنوز در كلاس تدریس نكرده بودم و امروز دو سال هست دارم فیزیك درس میدهم و واقعاً دارم از این كار لذت می برم. عاشق این كار هستم خیلی زیاد ! دلم می خواهد در این وبلاگ درباره ی مطالب علمی بنویسم.   انرژی نورانی امروز هم یكی از روز های جالبه زندگیم بود.بعد از دو جلسه پشت سر هم تدریس سر كلاس فیزیك 3 ریاضی ساعن آخر با كلاس اول راهنمایی 1 درس داشتم.جلسه ی پیش درباره ی انرژی صحبت كردیم و با هم مطالبی رر یاد گرفتیم .به بچه ها گفته بودم با خودشون ذره بین بیارند سر كلاس،در كل 8 نفر آورده بود.بعد از اینكه یه پرسش چند دقیقه ای از مطالب جلسه ی پیش داشتم،بچه ها رو گروه بندی كردم و رفتیم توی حیاط.نزدیك ظهر بود و خدا رو شكر هوا هم ابری نبود.قرار بود بچه ها با استفاده از ذره بین و متمركز كردن نور خورشید،روی كاغذ هاشون طرح بكشند.اصلا دید خوبی به این مساله نداشتم ولی وقتی اشتیاق بچه ها رو دیدم فهمیدم كه این دانش آموزا دنبال همین كارهان و خیلی علاقه مند به این جور فعالیت ها.اگه بتونم از كارهای جالب بچه ها چند تا عكس هم می ذارم. الان دیگه  مطمئن هستم آموزش به این شیوه بهترین نوع آموزش هستش.خیلی خیلی خیلی حال كردم.بچه ها هم همینطور! اولین روز تدریس رسمی من در مدرسه به نام دوست كه هرچه دارم از اوست. امروز اولین جلسه ای بود كه سر كلاس می رفتم.اون هم روز اول سال تحصیلی تازه اون هم سر كلاس اول دبیرستان! خیلی تجربه ی زیبایی بود.تا به حال این احساس رو نداشتم.قیافه هایی متفاوت و چهره هایی كه همشون زیبا بودند.من همشون رو دوست داشتم.با اون لباسهای سبز كاهویی شون كه رنگ دیوار شده بودند خیلی بامزه بودند.اون ها هم من رو دوست داشتند.از چشم هاشون می خوندم. اما من یك معلم تازه كار هستم كه داشتم حرف كم می آوردم.خیلی حرفم كم بود .یعنی اگر یك ساعت كامل بود مطمئنا یه عالمه وقت اضافه می آوردم كه برای من خیلی بده! ولی به هرحال این یك ساعت رو به خوبی و خوشی سپری كردم.نمی دونم تا هفته ی بعد چه طوری باید صبر كنم؟ البته همین كلاس باعث شد یه عالمه تجربه ی من بالاتر بره.الان دیگه می دونم برای هفته ی بعد كه قراره كلاس سوم ریاضی و تجربی برم باید با برنامه ریزی دقیق تر و مدون تر سر كلاس برم چون اونا دیگه بچه نیستند و خیلی خوب می دونند كه معلم دیگه حرفی برای گفتن نداره. امروز بعد از ورود به كلاس اول سلام كردم و حال بچه ها رو پرسیدم و رو ی تخته با خط بچه گانه ی خوشگل نوشتم بنام خدا. بعدش اسم خودم رو رو تخته نوشتم و یه كم در باره ی كتاب و فیزیك براشون توضیح دادم.گفتم كه ساده ترین درسی كه امسال خواهند خوند درس فیزیكه و نباید ازش بترسند.به نظرم خیلی خوب شد چون همونطور كه حدس می زدم خیلی هاشون از درس فیزیك می ترسیدند.ولی به هرحال خیلی هاشون هم اصلا نمیدونستند فیزیك یعنی چه! بعد یه كم به شناسایی بچه پرداختم.خیلی جالب بود .البته با اینكه خیلی تلاش كردم اسم بچه ها رو زود به یاد بسپارم ولی نشد! فقط اسم بعضی از بچه ها رو تونستم یاد بگیرم. بعد از این مرحله یه كم از قوانین كلاس و وسایلی كه دانش آموزان باید به همراه داشته باشند صحبت كردم و تاكید كردم كه گفته های من رو یادداشت كنند. در آخر هم یه نیم برگه به همشون دادم تا در باره ی خودشون بنویسند كه كار خیلی خوبی بود و در شناسایی بچه ها خیلی به من كمك كرد.شما هم این كار رو بكنید. حالا هفته ی بعد ببینم چی میشه با این سوم ها ! درباره وبلاگ اینجا خانه ی یك معلم فیزیك هست كه قراره به طور رسمی از مهر 89 كار تدریس فیزیك رو شروع كنه.كاری كه عاشق اون هست و خیلی وقته منتظر چنین لحظه ای بوده.این خونه در واقع خونه ی دلتنگی ها و خوشحالی ها،تجربه ها و حرف و آموخته ها و بعضی وقت ها هم خونه ی دیوونگی های این معلم (اگه بشه اسمش رو معلم گذاشت) هست.البته در این خونه به روی همه دوستان و مریدان درس فیزیك باز هست و هركسی كه تو این خونه قدم بذاره یه عالمه دل این معلم تازه كار رو شاد خواهد كرد. پندهايي در زمينه تدريس فيزيك  براي يك معلم تازه‌كار به ندرت آمادگي كافي براي گذر ازمرحله دانشجويي در دانشگاه به مرحله معلمي ايجاد مي‌گردد. معمولاً معلم تازه كار به همان روشي تدريس مي‌كند كه به او درس داده شده است كه ممكن است روش خوبي باشد يا نباشد. در هر صورت دستيابي به يك روش تدريس خوب جز به روش علمي امكان‌پذير نيست . ·   تمركز كردن روي اصول ·  سؤال‌هاي خوب پرسيدن ·  بازخوردگيري دائمي ار دانش‌آموزان ·   پذيرش كاستي‌ها در معلومات و تلاش براي جبران آنها.   از جمله نكات كلي قابل توجه هستند . موارد جزئي بر بايد‌ها و نبايد‌ها در زمينه تدريس از نظر پاول عبارتند از   طرز برخورد با دانش‌آموزان و نوع نگرش به فيزيك ، اهميت بسيارزيادي دارد . خود را در كلاس به عنوان رئيس كلاس در نظر نگيريد بلكه خود را به عنوان منبع اصلي و مسئول كلاس تلقي كنيد . خود را در مرز بين دانش ناچيز دانش‌آموزان و اطلاعاتي كه خودتان در سال‌هاي تحصيلي كسب كرده‌ايد تصور كنيد.    به روند يادگيري دانش‌آموزان جهت صحيح بدهيد. دانش‌آموزان را از بن‌بست‌هايي كه خودتان تجربه كرده‌ايد آگاه كنيد و با راهنمايي‌ آنها به موضوعات اصلي ، آنها را از موضوعات فرعي و حاشيه‌اي كه باعث اتلاف وقت آنها مي‌شود برخورد معلمي كه دانش‌اموزان ، فعاليت‌هاي او را ارج مي‌نهند نسبت به معلماني كه اينگونه نيستند تجربه تدريس بهتري دارند.  خودتان را همه « چيزدان » فرض نكنيد. وقتي كه پاسخ سؤالي را نمي‌دانيد چنين وانمودنكنيد كه آن را مي‌دانيد ، تظاهر به دانستن بيشتر از ندانستن وجهه شما را خراب مي‌كند. قاطع ومصمم باشيد و از دانش‌آموزان كارخوب بخواهيد. منصفانه عمل كنيد و تكاليف دانش‌آموزان را در اسرع وقت و تصحيح شده به آنان بازگردانيد . مطمئن باشيد نمودار نمرات كلاسي ، نهايتاً ميانگين معني‌داري را نشان خواهد داد.  دقت كنيد حتماً دانشي را كه مي‌خواهيد دانش‌آموزان شما كسب كنند در آزمون‌هاي كلاس منعكس كنيد. سؤال هميشگي دانش‌آموزان : آيا اين مطلب در امتحان خواهد آمد ؛ سؤال خوبي است . اگر شما مطلبي را مهم مي‌دانيد به دانش‌آموزان اجازه دهيد بدانند كه يادگيري آن مطلب و ارائه دادن آن در امتحان داراي ارزش است. دانش‌آموزان از فرصت دوباره دادن در آزمونها خوب استفاده مي‌كنند. دادن فرصتي ديگر براي جبران نمرات ضعيف دانش‌آموزان آنها را ترغيب مي‌كند تا تلاش بيشتري انجام دهند.  از حداقل استدلال و حداكثر پرسش در تدريس خود استفاده كنيد. مطالب مهم بهتر است به عنوان پاسخ سؤال‌هاي مناسبي در كلاس درس ارائه شوند لحاظ كردن فرصت‌هايي كه دانش‌آموزان بتوانند همكلاسي‌هاي خود را محك بزنند بايد از برنامه‌هاي اصلي كلاس باشد . به همين منظور بهتر است پرسش از دانش‌آموزان در مورد مطالب درسي در پاي تخته سياه يا وايت‌برد انجام شود.  با دانش‌آموزان خود با احترام رفتار كنيد. اگر چه تمام دانش‌آموزان شما در زمينه فيزيك اطلاعات كمتري از شما دارند بعضي از آنها ممكن است بسيار با هوش‌تر از شما باشند دست كم گرفتن هوش بالاي دانش‌آموزان به منزله دست بالاگرفتن هوش خودتان خواهد بود فراموش نشود كه احترام گذاشتن يك امر دوطرفه است قصه انتقالم! روزای بعد دانشگاه که به تدریس فک میکردم، یه جورایی سخت بود برام، نه میدونستم قراره کجا درس بدم و با کیا همکار میشم، هم تجربم کم بود یعنی در واقع تجربه ای نبود و هم اینکه باید تو روستا درس میدادم، روستاهایی که رفت و آمد سخت ترین بخش کار بود! برا همین از همون روزای اول به انتقال به تبریز فک میکردم ولی رویایی بیش نبود!!! گذشت و گذشت و گذشت که دیدم اوضاع از اونی که فک میکردم بهتره، هم، همکارام خوب بودن، هم دو مدرسه ای که تو اونا درس میدادم، فقط بزرگترین مصیبت، درس نخوندن و ضعیف بودن دانش آموزا بود که برا آدم خیلی زجر آور بود! آدم هر کاری هم میکرد، زیاد فایده ای نداش، نه تشویق، نه تنبیه، نه قهر نه چیز دیگه! البته مشکل اینا ریشه ای تر از این حرفا بود! وقتی که اینا تو کلاس چند پایه درس بخونن و معلماشون مثل من یکم بی وجدان باشن و بیان دبیرستان اسمشونم بلد نباشن بنویسن، انتظار زیادی از اینا نباید آدم داشته باشه! خلاصه بعد عید بود که بخش نامه انتقال اومد ولی امسال یه تفاوتی با سالهای قبل داشت، اونم اینکه چون از امسال مقطع ششم وارد دوره ابتدایی شده بود، کلی معلم برا مقطع ابتدایی نیاز بود و اگه کسی از راهنمایی یا دبیرستان میرفت ابتدایی براش امتیازاتی قائل میشدن. اولش اصلا به این فک نمیکردم که برم ابتدایی ولی چون انتقال به دبیرستان تقریبا غیر ممکن بود بعد کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره فرم انتقال به ابتدایی رو پر کردم! معاون دبیرستانی که توش درس میدادم هم مثل من انتقال به ابتدایی پر کرد! بعد یکی دو ماه که جواب انتقالها اومد دیدم بئله! با انتقالم به ابتدایی موافقت شده، کلی ذوق کردم و خوشحال شدم که از اینجا خلاص شدم! با انتقال معاون مدرسه هم موافقت شده بود و هردومون در پوست خودمون نمی گنجیدیم! بعد چند روز که رفتیم سازماندهی تا مدرسه ای که قراره توش درس بدیم مشخص شه، وقتی اسامی رو دیدم انگار یه پارچ آب سرد ریختن رو سرم! اسمم آخرین نفر بود، 69! یعنی تو بین 69 نفر که قرار بود سازماندهی شن امتیازم از همه کمتر بود، چون فقط یه سال سابقه تدریس داشتم! اینجا بود که فهمیدم فاتحه ام خوندس. وقتی هم که لیست مدارس رو دیدم، دیگه مطمئن شدم کارم تمومه! چون تو لیست اسم 5تا روستا هم بود و منم در حقیقت حق انتخابی نداشتم! همه مدرسه شون رو انتخاب میکردن و هر مدرسه ای می موند میدادن به من! سازماندهی شروع شد و خداروشکر چون امتیاز معاون مدرسه زیاد بود افتاد تو یه مدرسه ای تو ولیعصر، منم که اونجا نشسته بودم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید. همه مدرسشون رو انتخاب کردن و یه روستا موند اونم اسم منو صدا کردن که دیگه اصلا نرفتم ابلاغم رو بگیرم و مستقیم رفتم اداره منتظر موندم تا کارشناسای ابتدایی که مسئول سازماندهی بودن، برگردن بگم آخه این چه وضعیه؟از چاله دربیام بیافتم تو چاه؟! اگه میخواستم تو روستا درس بدم که میموندم همون دبیرستان! دیگه چرا می اومدم ابتدایی! رفتم اداره و یکم منتظر موندم تا کارشناسا اومدن، رفتم پیششون و گفتم میخوام انصراف بدم! گفتن دیگه نمیشه ما رو تو حساب کردیم و الان معلم از کجا پیدا کنیم بدیم اونجا؟!! بعد کلی صحبت راضیم کردن که بابا زیادم دور نیس که، همین اطراف تبریزه، راهش آسفالته، یه سال دووم بیاری سال بعد میای خود تبریز و از این حرفا! منم راضی شدم و گفتم حتما همینطوره دیگه! از اداره درومدم و میرفتم خونه معاون مدرسه زنگ زد که چه خبر؟ منم حرفایی که تو اداره رد و بدل شده بود و بهش گفتم، گفت به حرف اینا اعتماد نکن! بیا الان بریم همین روستا که میگن، دیدم فکر خوبیه و رفتم دنبال اونو با هم رفتیم به سمت روستا! بعد اینکه از تبریز یه 20 کیلومتری دور شدیم پیچیدم به یه فرعی، داشتیم میرفتیم که از دور دوتا روستا دیده می شدن، خودشم خیلی سرسبز بودن، خوشحال شدم که آره، انگار راست میگفتن! جای خوبیه، رسیدیم به روستاها که دیدم نه اینا نیس، گفتن برین جلوتر، رفتیم به یه روستای دیگه رسیدم که دیدیم نه اینم نیس! خلاصه بعد گذشتن از 5تا روستا یه راهی رو نشون دادن و گفتن از این راه که برین، روستای اولی نه ، روستای دوومی هستش! راه که چه عرض کنم درسته آسفالت بود ولی یه شیبی داشت که نگو! دقیقا یه کوه رو بالا رفتیم، آدم تو زمستون اینجا ترمز میکرد تو تبریز به سختی وای میستاد! وقتی رسیدیم به روستای اولی، یه جاده خاکی بود که گفتن روستایی که دنبالش میگردیم راهش از اینجاس! اونجا بود که خواستم دیگه برگردم ولی گفتم برم لااقل یه بار رو ببینم، دیگه چاره ای نیس! جاده خاکی بود با عرض کم که برا اسب و قاطر مناسب بود نه ماشین! یه کوه دیگه رو هم رد کردیم و بالاخره رسیدیم به روستایی که من قرار بود توش درس بدم! دیدم یه کانکس گذاشتن اونجا و اون مدرسه منه! معاون یه نگاهی به من کرد و منم به اون، آروم سوار ماشین شدیم و اومدیم سمت تبریز! تو راه هر چی بد و بیراه بود به خودم و شانسم و اون کارشناسای اداره که بهم دروغ گفته بودن گفتم و برگشتم تبریز ولی اداره دیگه تعطیل شده بود. فرداش رفتم نامه انصرافم رو دادم ادراه. بهشون گفتم بد نیس خودتونم یه بار به اون روستاها سری بزنین تا لااقل الکی تعریف نکنین! دیدن که توپم پره چیزی نگفتن و بعد چند روز پیگیری و سماجت بالاخره با انصرافم موافقت کردن!! ولی، ولی هنوز دوتا مشکل گنده وجود داش!اولیش این بود که ممکن بود اداره خودم با برگشتنم موافقت نکنه و دومیش این بود که درسام رو داده بودن به یه معلم دیگه و درسی نبود که بگم! فرداش که با معاون انتقال یافته! رفتیم پیش مدیر و قضیه رو گفتیم، گفت حالا که معاون انتقال گرفته و رفته تو بیا بشو معاون!! دستش درد نکنه، درسته از کاراش و مسئولیتش میترسیدم ولی دیگه چاره ای نداشتم، درسی نبود که بگم و از اون طرفم با معاون شدن احتمال موافقت اداره با برگشتنم بیشتر بود. دیگه مدیر پیگیر کارا شدو با رئیس ادراه صحبت کرد و بالاخره با شروع به کار مجدد من به عنوان معاون اجرایی مجتمع موافقت شد! هِی، ولی انگار بدشانسی های من تمومی نداشت! بعد چند روز از این قضیه زد و زلزله شد و همه چی به هم ریخت! منطقه شد شبیه منطقه جنگی و مدرسه هم تو خط مقدم بود! حالا گذشته از مشکلات و کارای اضافی پیش اومده، برا اینکه یه مجتمع، معاون اجرایی داشته باشه، باید حداقل 201 دانش آموز داشته باشه! زلزله که شد خیلی از دانش آموزا اومد پروندشون رو از مدرسه گرفتن و رفتن مدارس دیگه و آمار مجتمع ما از 201 نفر کمتر شد!!! و باز تکلیف من نامشخص! هر روز آمارمون کمتر شدو دیگه معاون اجرایی پر! ولی چون مدرسه وضعش یه جوری بود که حتما باید یه معاون اونجا می بود، اداره تصمیم گرفت 18 ساعت معاون فناوری و 18 ساعتم استاد کار بده تا کارای معاونت رو انجام بدم ولی با اینم اداره کل موافقت نکرده بود! دیگه داشت مهر تموم میشد و اوضاع همینجور نامعلوم بود که چند نفر دانش آموز جدید اومدن ثبت نام کردن و اداره هم یه مدرسه جدید به مجتمع ما اضافه کرد تا آمارمون برسه به 201 نفر! - قبول دارم که تو این قضیه انتقال، یکم انتظاراتم بالا بود! ولی مسئله اینجاس که ناسلامتی من از مقطع دبیرستان میرفتم مقطع ابتدایی و دیگه نباید همه معلما رو با هم سازماندهی میکردن! - من هنوزم توش موندم که این روستای دور افتاده چه جوری برا ناحیه 1 تبریزه؟!    
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 23:40  توسط رضا   |